![]() |
![]() |
|
| ای کاش که پرواز کنم بعد سه نقطه |
|
دیروز شریعتی درگذشت، امروز من متولد شدم...
فردای درگذشت من چه کسی متولد خواهد شد؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 17:26 توسط ... |
|
|
از مردانه ! خبر آوردند که عده ای از مهمانان، مانع کف زدن عده ای دیگر از مهمانان شدند!!!
گفته اند که به جای کف زدن صلوات بفرستید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 14:37 توسط ... |
|
|
چون ساعت 10:30 شام دادند، عملا مراسم اهدای کادو به عروس و داماد به بعد از شام موکول شد، در این حین عروس و داماد در اتاقی جداگانه، مشغول صرف شام شدند. عروس که به جایگاه برگشت دیدم ، اٍ ... سرویس طلا را انگار یواشکی به ایشان تقدیم کردند،... پرس و جو که کردم، فهمیدم، داماد ترجیح دادند که هدیه خود را در خفا، هنگام صرف شام تقدیم کنند.... صحنه جالبی را از دست داده بودم، آخوندی که گردنبند، گردن عروس خود می کند!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 14:25 توسط ... |
|
|
داماد، عبایی کرم رنگ و قبایی سفید برتن داشت. دستانش را نگاه کردم، حلقه نداشت!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 14:11 توسط ... |
|
|
در پایان مراسم، داماد، در حالی که با عجله از در تالار بیرون می آمد و به سمت اتومبیل گل نزده خود می رفت و نسیم خنک کویر عبایش را می رقصاند، با موبایل به مادرش گفت: "مادر جان، چادر مشکی !!!! بندازین سرش".
... .. . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 10:52 توسط ... |
|
|
دیشب رفته بودم عروسی یه آخوند!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 10:48 توسط ... |
|
|
سیلی.... بر گوشم نواخت............ روزگار..........خدا؟؟..... گونه ام .......داغ داغ داغ ............... ... .. . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 16:15 توسط ... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
ای کاش که پرواز کنم بعد سه نقطه
یا عاشقی آغاز کنم بعد سه نقطه یا اصلا اگر چشم من افتاد به چشمت با چشم تو هی ناز کنم بعد سه نقطه |
|
RSS
|