![]() |
![]() |
|
| ای کاش که پرواز کنم بعد سه نقطه |
|
مجنون: دست چپم درد می کنه، فکر کنم دیشب بد گذاشتم زیر سرم.
لیلی با تعجب: دست چپت؟! مجنون با کمی تظاهر به بی خیالی: آره بازوی چپم تیر میکشه. لیلی با لبخندی محو و کنایه آمیز : حتما خیلی سنگین بوده. مجنون رنگ پریده و دستپاچه: سنگین بوده؟ لیلی اشک آلود و مغرور : یا شایدم تا صبح از رو دستت تکون نخورده. مجنون : ای بابا کی جز تو تا حالا روی دست چپ من خوابیده! .... آخ آخ ، یه تلفن مهم باید بزنم. امروز جلسه دارم. باید همین الان برم. وای بعد از ظهرم این مردک قراره بیاد دفتر... ... .. . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:27 توسط ... |
|
|
برادر دورم!
عشق طرح پر جذبه ای است که سالهای دور- آن روزها که من وتو، هنوز بودنمان، عدم خویش را تجربه می کرد - خدا، یا شاید خداوند خدا، برای داستان زیبای زندگی - اگر زیبا باشد - نقش کرد و خلقت هر کدام از ما را پرداختی قرار داد، از همان طرح اولیه. برای مجنون شاید عشق همان درد فراق باشد و شوریدگی، و برای شیرین طعم وصال باشد و هم آغوشی. او که در آغوشت آرام نمی گیرد، شاید، پرداختی دیگر از این قصه می خواهد. این بار که نگاهش کردی، از مرز مژه های زغالی پیچ خورده اش بگذر، چشمانش را نبین، یقین بدان تمنایی ورای نگاهش، بی تابٍ درک شدن، به انتظار نبوغ تو نشسته است. مهربان! راز ناز دلبر را، دلداده باید دریابد. با خواهرانٍگی ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 20:9 توسط ... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
ای کاش که پرواز کنم بعد سه نقطه
یا عاشقی آغاز کنم بعد سه نقطه یا اصلا اگر چشم من افتاد به چشمت با چشم تو هی ناز کنم بعد سه نقطه |
|
RSS
|